وقتی آیدا قصه ترسناک می‌گوید

سفری کنیم در دنیای اینستاگرام نویس‌ها!

آیدا نصرتی، ایرانگرد، در اینستاگرامش نوشت:

وقتی آیدا قصه ترسناک می‌گوید«بزارید داستان این عکسو براتون تعریف کنم!

یه شب ما با دوستان تصمیم گرفتیم مثل همیشه بریم سفر و یه جا تو دل جنگل کمپ بزنیم.
شب بود.
هوا تاریک تاریک بود.
حتی نور ماهم اون شب کمرنگ شده بود.
حدودا ساعت دو نصف شب بود تو چادر خواب بودیم که دوستم صدام زد گفت: «آیدا پاشو بیرون یه صدایی میاد»
گفتم: «توهم زدی، چه صدایی؟»
گفت: «بخدا صدا میاد، گوش کن!»
برای اینکه مطمئن شه از چادر رفتم بیرون. دیدم همه تو چادراشون خوابیدن و هیچ چیزی مشکوک نیست، ولی از صدای باد و تکون خوردن برگ درختها یه ترس عجیبی اومد سراغم و برگشتم تو چادر و گفتم: «چیزی نیست، بگیرید بخوابید!»
داشت خوابم می برد که دوباره دوستم صدام کرد، گفت: «پاشو! بخدا یه صدایی میاد»، با دقت که گوش کردم دیدم راست می‌گه، صدای ناله یه نفر میومد، مثل صدای ناله یه پیرزن.
صداش از سمت چپ چادر میومد، ولی نزدیک نبود، فکر کنم حدودا ده پونزده متر باهامون فاصله داشت.
مونده بودیم سر دوراهی که چکار کنیم، هم ترس از صدا باعث می‌شد خوابمون نبره، هم اینکه می‌گفتیم شاید واقعا یه نفر به کمک احتیاج داره.
تصمیم گرفتیم از چادر بریم بیرون ببینیم چه خبره، حدودا ساعت سه صبح شده بود. چهارتایی از چادر رفتیم بیرون و فقط یه تبر با خودمون بردیم.
رفتیم تا جایی که دیگه خبری از چادر و کمپ نبود فقط ما چهار تا بودیم و تاریکی و جنگل و صدای ناله پیرزنی که معلوم نبود صداش از کجای اون جنگل لعنتی میومد.
وقتی دیدیم هیچ چیزی پیدا نمی‌کنیم تصمیم گرفتیم برگردیم و من این عکسو به عنوان یادگاری از اون شب گرفتم.

داستان به نظرتون چطوری بود؟
گفتم یه چیزی براتون تعریف کنم که به عکسم بیاد و بهش ابهت بده ?

ببخشید که خالی بستم ?

ولی واقعا دوست داشتم یه همچین اتفاقی برامون میفتاد چون خیلی حال میده و مهیجه?

پ.ن : داستان واقعی این بود که اون شب هفت نفری رفتیم تو دل جنگل و تا ساعت سه صبح کلی از کمپ دور شدیم و یه ذره صداهای ترسناکم خدایی شنیدیم و اینکه ردپای یه خرس تو مسیر دیدیم که تازه بود و یکم ترسناک کل داستان همین بود ?

خداییش خودم از داستانم خیلی خوشم اومد به نظرم قشنگ شد?»

 

 

اینستاگرام آیدا نصرتی
instagram.com/aida.nosratii

Share this page to Telegram
درحال ارسال
امتیاز دهی کاربران
0 (0 رای)

لطفا بنویسید که درباره نوشته فوق چه نظری دارید:

avatar