جوانی که در مشهد، به بهانه یاری، پول از حساب کهنسالان می‌ربود

مرد جوانی که به تازگی از زندان آزاد شده بود، با درس‌های فراگرفته از هم‌بندانش به مشهد می‌رود و در اطراف شعب بانک رفاه کارگران به کمین پیرمردان و پیرزنانی می‌نشیند که می‌خواهند از حقوق ناچیز بازنشستگی خود برداشت کنند.

جوانی که در مشهد، به بهانه یاری، پول از حساب کهنسالان می‌ربوداین مرد جوان به بهانه کمک کردن، به مشتریان کم‌توان عابر بانک نزدیک می‌شود و در فرصت بدست آورده، مانده حساب این افراد را به حساب بانکی خودش منتقل می‌کند.

این جوان نادان نمی‌دانست که همه چیز در حافظه بانک ضبط می‌شود و با اولین شکایت نام و نشان او برملا می‌شود و او را بار دیگر روانه زندان می‌کنند.

سرتیپ قادر کریمی فرمانده انتظامی خراسان رضوی در این‌باره می‌گوید: خوشبختانه با هوشیاری ماموران کلانتری ۱۹ شفا مشهد و با همکاری عوامل حراست بانک رفاه، متهم پرونده شناسایی و هنگامی که قصد عملی کردن نقشه بعدی خود را داشت دستگیر شد و به ۱۷ فقره کلاهبرداری اعتراف کرد.

درس اخلاق
ما نمی‌گوییم که خرده دزدان، مانند رابین هود باشند و از ثروتمندان بدزدند و بین فقرا تقسیم کنند، انسانیت و جوانمردی حکم می‌کند که برای دزدی و کلاهبرداری سراغ افراد کهنسالی که عمری در این آب و خاک زحمت کشیده‌اند و چندرغازی اندوخته دارند نروند!

حکایت
در روزگاران گذشته، جوانی خسته و تشنه و گرسنه در بیابان می‌رفت که پیرمردی را دید در گوشه‌ای نشسته و غذایش روی آتش است.

جوان به پیر مرد نزدیک شد و گفت: چند روزی است که چیزی نخورده‌ و آبی ننوشیده‌ام.

پیرمرد گفت: مهمان حبیب خداست، بیا اینجا بنشین و آبی بنوش و خستگی در کن، تا غذا حاضر شود.

جوان پس از رفع خستگی و تشنگی و گرسنگی، خنجرش را بیرون کشید و به زور اندوخته پیرمرد را گرفت و سوار بر اسب پیرمرد شد و از آنجا دور شد.

پیرمرد فریاد زد: این جوان برو، اما این حکایت را بازگو نکن!

مرد جوان کنجکاو شد و برگشت و پرسید: چرا؟

پیرمرد پاسخ داد: بیم آن دارم چون این حکایت بازگو شود، جوانمردی از بین رود و دیگر کسی به نیازمندی یاری نکند.

پند

شما نیز حکایت سارق شهر مشهد را جایی بازگو نکنید تا ستم بر ضعیفان رسم نشود.

Share this page to Telegram
درحال ارسال
امتیاز دهی کاربران
0 (0 رای)

لطفا بنویسید که درباره نوشته فوق چه نظری دارید:

avatar