بایگانی برچسب ها: داستانک

قصه جالب امید و اعتماد و ایمان

قصه جالب امید و اعتماد و ایمان

مطلبی چند سال پیش در شبکه‌های اجتماعی پخش شد در مورد «امید و اعتماد و ایمان»، و هنوز نیز دست بدست می‌شود: هر شب ما به رختخواب می‌رویم،‌ ما هیچ اطمینانی نداریم که فردا صبح زنده بر می‌خیزیم، با این حال ساعت را برای فردا کوک می‌کنیم. این یعنی امید کودک یکساله‌ای را تصور کنید، زمانی که شما او را به هوا پرتاب می‌کنید، او می‌خندد، چرا که او می‌داند که شما او را خواهید گرفت. این یعنی اعتماد روزی،‌ تمام روستایی‌ها تصمیم گرفتند، تا برای بارش باران دعا کنند،...

ادامه مطلب

داستان کوتاه: تعقیب

داستان کوتاه: تعقیب

از خانه که بیرون آمدم، حس کردم یکی مرا تعقیب می‌کند. سرعتم را تند کردم، او نیز سرعتش را تند کرد. در حالیکه قلبم به تندی می‌زد توقف کردم. او نیز توقف کرد. کمی بعد و بدون اینکه به عقب نگاه کنم به آهستگی حرکت کردم. در تصویری که روی شیشه‌های مغازه‌ها منعکس می‌شد مردی را دیدم که با کت و شلوار مشکی به آهستگی دنبالم بود. وارد سوپرمارکتی که در مسیرم بود شدم. بدون اینکه خریدی کنم، دوری در سوپر مارکت زدم و از در دیگرش خارج شدم. مرد سیاه‍پوش نیز و...

ادامه مطلب

داستان کوتاه پدر و مادر مثل پاک کن هستند

داستان کوتاه پدر و مادر مثل پاک کن هستند

داستان کوتاه پدر و مادر مثل پاک کن هستند داستان کوتاه پدر و مادر مثل پاک کن هستند داستان کوتاه پدر و مادرها مثل پاک کن هستند و ما بچه ها مثل مداد هستیم داستان کوتاه زیبای مداد و پاک کن در صفحه شخصی رضا گلزار در سایت خبری تفریحی به روز نیوز منتشر شده است. مداد : متاسفم پاك کن : چرا ؟ تو هیچ کار اشتباهی نکردی مداد : متاسفم چون به خاطر من اذیت می شوی هر وقت که من اشتباه می کنم ، تو همیشه آماده ای آن را پاک کنی. ولی وقتی اشتباهاتم را پاک ...

ادامه مطلب