آرشیو برچسب ها: داستان کوتاه

قصه جالب امید و اعتماد و ایمان

قصه جالب امید و اعتماد و ایمان

مطلبی چند سال پیش در شبکه‌های اجتماعی پخش شد در مورد «امید و اعتماد و ایمان»، و هنوز نیز دست بدست می‌شود: هر شب ما به رختخواب می‌رویم،‌ ما هیچ اطمینانی نداریم که فردا صبح زنده بر می‌خیزیم، با این حال ساعت را برای فردا کوک می‌کنیم. این یعنی امید …

ادامه مطلب »

نمایش: خبر خوب

نمایش: خبر خوب

چندی پیش، آقایی که چند سال پیش، ریاست صدا و سیما را داشت گفت که خبر را باید جوری انعکاس داد که مردم ناامید نشوند و علاوه براین باور کنند که این خبر واقعی است. [لینک] پرده به کنار می‌رود. روی صحنه استاد پیری پشت میزی ایستاده و بدون حرکت، …

ادامه مطلب »

داستان کوتاه: تعقیب

داستان کوتاه: تعقیب

از خانه که بیرون آمدم، حس کردم یکی مرا تعقیب می‌کند. سرعتم را تند کردم، او نیز سرعتش را تند کرد. در حالیکه قلبم به تندی می‌زد توقف کردم. او نیز توقف کرد. کمی بعد و بدون اینکه به عقب نگاه کنم به آهستگی حرکت کردم. در تصویری که روی …

ادامه مطلب »

داستان کوتاه: یک، دو، سه…

داستان کوتاه: یک، دو، سه…

زهرا هیچ دوستی نداشت. با پدر معتاد و بد دهنش توی یک اتاق اجاره‌ای زندگی می‌کرد. قیافه مادرش را، که در زمانی که خیلی کوچک بود آن‌ها را ترک کرده بود، به یاد نداشت. در اتاق کوچک آن‌ها، هیچ عکس و نشانی از مادرش نبود. شاید اگر مادرش آنجا بود، …

ادامه مطلب »

داستان کوتاه پدر و مادر مثل پاک کن هستند

داستان کوتاه پدر و مادر مثل پاک کن هستند

داستان کوتاه پدر و مادر مثل پاک کن هستند داستان کوتاه پدر و مادرها مثل پاک کن هستند و ما بچه ها مثل مداد هستیم داستان کوتاه زیبای مداد و پاک کن در صفحه شخصی رضا گلزار در سایت خبری تفریحی به روز نیوز منتشر شده است. مداد : متاسفم پاك …

ادامه مطلب »