خانه » سرگرمی » داستان کوتاه » نمی‌خوام حموم کنم

نمی‌خوام حموم کنم

از دفتر خاطرات مامان بزرگ

قدیما که مثل امروز هر خونه‌ای حمام نداشت، سالی، ماهی یکبار، مامانه بچه‌های قد و نیمقدش را به زور و کتک و التماس به صف می‌کرد و می‌برد به گرمابه محل، گرمابه خصوصی!

نمی‌خوام حموم کنم

گرمابه همیشه شلوغ بود، به ویژه نزدیک‌های عید نوروز که همه می‌خواستند ایام عیدی پاک و پاکیزه باشند.

وقتی وارد گرمابه می‌شدیم، گرمابه‌دار یه شماره گرد فلزی سوراخ‌دار به مامان می‌داد و می‌نشستیم روی صندلی یا نیمکت و چرت می‌زدیم تا نوبتمون بشه و شماره‌مون را بخونند.

هربار که صاحب گرمابه یه شماره را می‌خوند همه به شماره‌شون نگاه می‌کردند و آه می‌کشیدند مگر اون کسی که شماره‌اش همون شماره‌ای بود که خوانده شده بود و با خوشحالی بقچه لباسش را بر می‌داشت و شماره را می‌داد به گرمابه‌دار و گرمابه‌دار شماره را می‌انداخت توی یه میخ بلند مخصوص رفته‌ها.

در ساعات طولانی انتظار می‌توانستنی با برنامه‌های رادیو که گرمابه‌دار لطف می‌کرد و برای منتظران پخش می‌کرد سرگرم شد.

وقتی نوبت ما می‌شد همراه راهنمایی که معمولا فقط یه لنگ قرمز تنش بود به طرف نمره می‌رفتیم.

نمره، دو اتاق کوچولوی تو در تو بود. اتاق اول رختکن بود برای لخت شدن و اتاق دوم برای آبتنی.

گرمابه‌دار همیشه پیش از آمدن نفر جدید اتاق آبتنی را می‌شست و مو و تیغ و آشغالهای نفر قبلی را جمع می‌کرد اما مامان این را قبول نداشت و تا ما لباسامونا در می‌آوردیم، با پرمنگنات و آب داغ یکبار همه چیز را ضد عفونی و تمیز می‌کرد.

اگر چه لباس شستن در گرمابه ممنوع بود ولی کدام مامان بود که برای این قانون تره خورد می‌کرد. تا چرک بدن ما مرطوب می‌شد، مامان رخت‌هاشو شسته بود و آماده‌می‌شد تا ما را له و لورده بکند!

مامان عادت داشت با کیسه و سفیداب و آب داغ بیفتد بجون ما و همراه چرک و کثافت، پوستمان را نیز بکند.

بعد از آبتنی برمی‌گشتیم به اتاق اولی که حسابی خنک بود یا اینطور حس می‌کردیم.

گاهی مامان نون و پنیر و سبزی یا نون تخم مرغی می‌آورد و لقمه می‌کرد و می‌داد دستمان، و اگر پول اضافی داشت زنگ می‌زد و از حمامی تقاضای چند پپسی خنک می‌کرد، و چه حالی می‌داد خوردن پپسی خنک بعد از یه حموم داغ.

دیدگاه ها بسته است.
تمام حقوق سایت بروز نیوز محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز