خانه » سرگرمی » مطالب جالب و خواندنی » نگاه دو نسل به جوانان امروز

نگاه دو نسل به جوانان امروز

در حسرت گذشته

نگاه دو نسل به جوانان امروز

نگاه دو نسل به جوانان امروز

سیروس عزیزی-پاوه پرس:

سیروس عزیزی

سیروس عزیزی

شاعری می‌گوید ریشه‌دار که باشی تا آسمان قد می‌کشی، ریشه‌های تو باورهای توست، باور کن… وقتی ریشه داشته باشی، وقتی ریشه‌ات در خاک محکم باشد، لبه پرتگاه می‌رسی، ولی ریشه‌هایت نگهت می‌دارند، ریشه نوع شعور تربیت شخصیت انسانیت واقعی و شرف یک انسان است، ربطی به پول و مقام و تحصیلات و… ندارد. اگر امروز جامعه ما را که نگاه می‌کنیم و می‌بینیم ره چندین ده ساله را یک شبه رفته‌ایم اما بدون فکر و خستگی و تلاش و هدف و مقصد از این حرف چیست؟

چندین وقت قبل مسافری که در دهه پنجاه در پاوه خدمت سربازی را انجام داده بود می‌گفت بعد از سی و پنج سال که به منطقه اورامانات و پاوه آمدم، با خود گفتم حتما منطقه را اشتباه آمده‌ام فکر کردم این همه مسافر چگونه به پاوه آمده‌اند؟ تو نگو این لباس و قیافه بخصوص زنان و دختران پاوه تغییر کرده و آن لباس شکیل و زیبا و با وقار و حجاب و عفت کردی و اسلامی جای خود را به لباس‌هایی داده که مال این مردم نیستند و من فکر کردم که اغلب مسافرند.

ما در مورد صحبت این مسافر می‌گوییم نه تنها لباسهایمان بلکه صحبت کردن و آداب و تمام روش‌های زندگی سنتی ما خواسته و نخواسته تغییر کرده است.

وقتی در خیابان یا ادارات و مراکز خرید با جوانان چه دختر و چه پسر برخورد می‌کنیم با لهجه‌های نامتعارف و لباس‌های غریب و با آرایش‌های غلیظ و زشت و مد موی سری که انسان را از شکل انسانیت خارج نموده و جنسیت دختر به جای پسر و پسر به جای دختر می‌ماند و عمل‌های جراحی صورت و اندام، و خلاصه باید گفت نه تنها مسافران بلکه خود ما هم حق داریم که تعجب کنیم!

برای توجیه این عمل می‌گویند باید هم رنگ جماعت و مانند دیگران شویم اما غافل از اینکه موج دریا مقابل آن بایستی خسته می‌شوی، اگر با آن همراهی کنی و شنا بلد نباشی تو را غرق می‌کند.

خداوند انسان را به صورت احسن التقویم آفرید و به خود فتبارک الله احسن الخالقین فرمود، آیا باید شکل و شماییل خود را به این صورت‌ها تغییر دهیم؟ آیا بی دلیل پزشکی لازم است؟ آیا کفران نعمت نیست؟ آیا نیاکان و پدران و مادران اورامانی ما اینطور بوده‌اند؟ مگر آنها زندگی نکرده‌اند یا خدای نکرده آدم نبوده‌اند، پس سیرت زیبا چه می‌شود؟!

درست است عصر تکنولوژی، علم کامپیوتر و… فاصله نسلها و باید زندگی را با آنها وفق داد اما به چه قیمتی و چگونه باید داشته‌هایمان که میراث هزاران ساله اجدادمان است و به آن افتخار می‌کردند و حتی به خاطر حفظ آنها کشته هم شده‌اند را از دست بدهیم تا این شکل و شمایل و مدهای جدید که هیچ سنخیتی با ما ندارند را بدست بیاوریم جایگزین آنها کنیم؟

آیا می‌ارزد؟ واقعا نفهمیده و نسنجیده به این مدها رسیده‌ایم، از این مطلب ناراحت نشوییم واقعا حقیقت است و آنچه نیاکان ما هزاران سال به ما رسانده‌اند یک باره داریم از دست می‌دهیم و چیزی مقابل آن بدست می‌آوریم که هویت ما را گم کرده و کالای بدست آورده مال ما نیست به ما قالب کرده‌اند.

پدران و نیاکان ما، درست است که از نظر آکادمی و علمی امروزی مدرک نداشته‌اند و بی‌سواد به معنای امروزی بوده‌اند، اما غیرت همدلی و انسانیت و شجاعت داشته‌اند، کی زنان و دختران آنها مانند امروزه در خیابان و کوچه و جامعه به این صورت نمایان می‌شدند؟ آیا عصر علم و تکنولوژی اینطور است؟

سکوت و بی‌توجهی تا کی؟! لباس خانه و کنار محارم زنان و، پوشش زنان در کوچه و خیابان یکی شده است. پدران و شوهران کجا هستند؟ غیرت را چه شده است؟ مردان را چه شده است؟ عبدالله بن عمر رضی الله عنهما می‌گوید: رسول الله ﷺ فرموده‌اند: “خداوند، بهشت را بر سه‌کس حرام کرده است” که از جمله‌ی آنها، “دیوث” است؛ یعنی کسی که نسبت به ناموس خود بی‌تفاوت است. ر.ک: صحیح الجامع،۳۰۵۲

و ما چرا نسبت به ناموس خود بی توجه شده‌ایم؟ ما مسلمان هستیم و پیرو قرآن و سنت رسول الله (ص) و هر مسئله‌ای که مطابق شریعت اسلامی و سنت رسول الله نباشد ارزش ندارد و ما باید در پیشگاه خداوند روزی جوابگو باشیم.

آیا این مد و لباس و طرز صحبت و سکنات و رفتارها با همدیگر ودر جامعه و با بزرگ و کوچک اسلامی است؟ آیا به این سادگی آن همه خصوصیات خوب را باید یکباره از دست داد و غربی و شرقی کرد؟ مانند درخت تنومندی که میوه و سایه بهره میداد و سبزی باطراوت و مقاوم بود آن را یکباره قطع می‌کنیم و حتی ریشه‌های آن را هم آتش می‌زنند تا سبز نشود ما هم مانند آن درخت شده‌ایم و به جای آن نهالی می‌کاریم که هیچ شباهتی به درخت اولی ندارد و با کوچکترین بادی از جای کنده می‌شود و بدون ثمره و سایه و طراوت واقعی است؟

جوانانی که به دانشگاه‌های شهرهای بزرگ رفته‌اند یا منصب و مقامی بدست اورده و میز نشین شده‌اند و دارا مقام و منصب و حق امضا شده‌اند دیده ایم با چه سر و وضعی به منطقه مراجعه می‌کنند و و رفتار می‌کنند، انگار که از کره‌ی دیگر آمده‌اند و مردم را به دید دیگر می‌نگرند و به فکر خود و ریشه خود نیستند.

 نگاه دو نسل به جوانان امروزالبته منظور من خدای نکرده همه نیستند جوانان پاک و مخلص هم شکر خدا زیاد داریم که بهترین خدمت را به جامعه انجام داده‌اند و می‌دهند که مایه افتخار جامعه ما هستند اما باید همه با هم این خطر را حس کنیم و تذکر بدهیم.

در کل آیا ما سال‌های گذشته دانشجو نداشته‌ایم، بهترین کارمندان و معلمین و مسولین وقت همه دانشگاهی با مدارج عالی چه اکادمی و چه سنتی بوده‌اند، اما هیچ وقت اصل و نسب و ریشه خود را ترک نکرده و ادا و اطوار نداشته‌اند، به قول مولوی: هر کو دور ماند از اصل خویش… باز جوید روزگار وصل خویش.

اما امروزه اصل خویش را فراموش کرده و وصلی هم برای آن نیست، اگر دیدی به نیاکان خود بیندازیم یا عکسی و تصاویری قدیمی را ببینیم که با لباس‌های متفاوت و کهنه اما تمیز و کفش‌های معمولی و ساده و اما قیافه‌های مصمم و قوی و با تقوی و بشاش و همدل حتی آنهایی که در شهرهای بزرگ زندگی کرده‌اند وقتی به محیط اورامان بر گشته‌اند تغییری در آنها دیده نمی‌شود، اما امروزه چه دختران و پسران با یک روز زندگی یا مدرک دار شدن دارای دو شخصیت یا حتی چند شخصیت می‌شوند. آیا باید اینطور باشد کسی با پیشرفت و ثروت و مقام علم تکنولوژی مخالف نیست اما با گم کردن خودو اجداد خود و سنت و… و با تکبر و غرور مد پرستی و… مخالفیم.

خاطره‌ای از استاد بزرگوار دکتر محمود حسابی را که خالی از لطف نیست عرض می‌کنیم؛ ﭘﺮﻓﺴﻮﺭ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﻧﻘﻞ ﻣﯽﮐﻨﺪ: ﺩﺭ ﺳﺎﻟ‌‌‌‌‌‌ﻬﺎﯼ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺩﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺭﻭﺳﺘﺎﻫﺎﯼ ﻧﯿﺸﺎﺑﻮﺭ ﻣﺸﻐﻮﻝ گذﺭﺍﻧﺪﻥ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺧﺪﻣﺖ ﺳﺮﺑﺎﺯﯼ ﺩﺭ ﺳﭙﺎﻩ ﺑﻬﺪﺍﺷﺖ ﺑﻮﺩﻡ. ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺮ ﻣﺎﺷﯿﻦ، ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺩﮐﺘﺮ ﺩﺭﻣﺎﻧﮕﺎﻩ ﺍﺯ ﺟﺎﺩﻩﺍﯼ می‌گذﺷﺘﯿﻢ، ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﭼﻮﭘﺎنی ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﭼﻮﺑﺪﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺗﮑﺎﻥ می‌دﺍﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻣﺎ می‌دﻭﯾﺪ!

ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺩﺭﻣﺎﻧﮕﺎﻩ ﺭﺍ ﻣﯽﺷﻨﺎﺧﺘﻨﺪ. ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ، ﭼﻮﭘﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺭﺳﯿﺪ ﻭ ﻧﻔﺲ ﻧﻔﺲ ﺯﻧﺎﻥ ﻭ ﺑﺎ ﻟﻬﺠﻪﺍﯼ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﮔﻔﺖ ﺁﻗﺎﯼ ﺩﮐﺘﺮ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺳﻪ ﺭﻭﺯﻩ ﺑﯿﻤﺎﺭﻩ… ﺑﻪ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻣﺎ ﺩﺭﺏ ﻋﻘﺐ ماشین ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ ﻋﻘﺐ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻧﺸﺴﺖ. ﺩﺭ ﺑﯿﻦ ﺭﺍﻩ ﭼﻮﭘﺎﻥ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺩﯾﺸﺐ ﺍﺯ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺑﺎ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ ﺑﻪ ﻓﺮﻭﺩﮔﺎﻩ ﻣﺸﻬﺪ ﺁﻣﺪﻩ ﻭ ﺻﺒﺢ ﺑﻪ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﻭ ﺩﯾﺪﻩ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻣﺮﯾﺾ ﺍﺳﺖ!!!

ﻣﻦ ﻭ ﺩﮐﺘﺮ ﺯﯾﺮﭼﺸﻤﯽ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺗﻤﺴﺨﺮ ﺧﻨﺪﻩای ﻣﺮﻣﻮﺯﺍﻧﻪ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻢ ﮔﻔﺘﯿﻢ: ﭼﻮﭘﻮﻧﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﻪ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺑﺮﺳﯿﻢ، ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﺵ ﮐﻼﺱ ﻣﯿ‌ﺬﺍﺭﻩ! ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﭼﻮﭘﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ ﻭ ﺩﯾﺪﯾﻢ ﭘﯿﺮﺯﻧﯽ ﺩﺭ ﺑﺴﺘﺮ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﺩﮐﺘﺮ ﻣﻌﺎﯾﻨﻪ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺳﺮﻣﺎ ﺧﻮﺭﺩﮔﯽ ﺩﺍﺭد. ﺩﺍﺭﻭ ﻭ ﺁﻣﭙﻮﻝ ﺩﺍﺩﯾﻢ ﻭ ﯾﮑﺪﻓﻌﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﻢ ﺳﺮ ﺯﺩﯾﻢ ﻭ ﭘﯿﺮﺯﻥ ﺧﻮﺏ ﺷﺪ.

ﺩﻭ ﺳﻪ ﻣﺎﻩ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﮔﺬﺷﺖ ﻭ ﻣﺎ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﯾﻢ. ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺩﯾﺪﯾﻢ ﯾﮏ ﺗﻘﺪﯾﺮﻧﺎﻣﻪ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﻭﺯﯾﺮ ﺑﻬﺪﺍﺭﯼ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩﯼ، ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﭘﻠﯽ ﺗﮑﻨﯿﮏ ﺗﻬﺮﺍﻥ را ﻣﻌﺎﻟﺠﻪ ﻧﻤﻮﺩﻩﺍﯾﺪ، ﺗﺸﮑﺮ ﻣﯿ‌ﮑﻨﯿﻢ…!

ﻣﻦ ﻭ ﺩﮐﺘﺮ، ﻫﺎﺝ و ﻭﺍﺝ ﻣﺎﻧﺪﯾﻢ، ﻭ ﮔﻔﺘﯿﻢ ﻣﺎﺩﺭ ﮐﺪﺍﻡ ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ ﺭﺍ ﻣﺎ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﮐﺮﺩﻩﺍﯾﻢ، ﺗﺎ ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﮔﻔﺘﻪﻫﺎﯼ ﭼﻮﭘﺎﻥ ﻭ ﻣﻌﺎﻟﺠﻪ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺍﻓﺘﺎد. ﺑﺎ ﻋﺠﻠﻪ ﺑﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺩﮐﺘﺮ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﭘﯿﺮﺯﻥ ﺭﻓﺘﯿﻢ، ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﯾﻢ ﻣﺎﺩﺭ ﮐﺪﺍﻡ ﭘﺴﺮﺕ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻭ ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ ﺍﺳﺖ؟

ﭘﯿﺮﺯﻥ ﮔﻔﺖ ﻫﻤﺎﻧﮑﻪ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺑﺎ ﺷﻤﺎ ﺑﻮﺩ. ﭘﺴﺮﻡ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺑﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﯿ‌ﺎﯾﺪ، ﻟﺒﺎﺱ ﭼﻮﭘﺎﻧﯽ ﻣﯿ‌ﭙﻮﺷﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺯﺑﺎﻥ ﻣﺤﻠﯽ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯿ‌ﮑﻨﺪ…

ﻣﻦ ﻭ ﺩﮐﺘﺮ ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﺷﺪﯾﻢ ﻭ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﻋﻬﺪ ﮐﺮﺩﻡ، ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﮐﻢ ﻧﮕﯿﺮﻡ ﻭ ﺍﺯ ﺍﺻﻞ ﻭ ﺧﺎﮎ ﻭ ﺭﯾﺸﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻓﺮﺍﺭ نکنیم.

این مبحث یک درددل بود که حتما همه نگران شده‌ایم و شهر و روستای منطقه ما را گرفتار خود کرده و یک وقت لباس و آیین و سکنات و حرکات ما واقعا با همه فرق داشته‌اند. نباید به آنها بدون قیمت و ارزش نگاه کنیم و آنها را مفت از دست ندهیم و پاسدار آنها باشیم. ارزش زندگی زمانی نمایان می‌شود که با داشته‌هایمان احساس خوشبختی کنیم چون نیاکان ما با آنها به خوبی و صمیمی زندگی کرده‌اند.


خشم و تاخت و تاز

فروزان رسولی- پاوه پرس:

جناب آقای سیروس عزیزی!

فروزان رسولی

فروزان رسولی

ریشه‌های این مردم همینجاست؛ روی همین خاک پاوه. تربیت و شعور را اما بیایید در داشته‌های خودتان و نسل خودتان و پدران‌تان جویا شوید؛ ببینید اصل مشکل کجاست و ریشه کجاست!

من برایتان از نسل شما می‌نویسم؛

هم سن و سال‌های شما و آنان که یک دهه با شما فاصله‌ی سنی دارند، باغ‌ها را قطعه قطعه می‌کنند! بخاطر ساخت خانه، باغ‌ها را از بین می‌برند و به آتش می‌کشند! مجسمه‌ی مردوک را خراب کرده‌اند! در جاده‌ی گردشگری خانه‌سازی می‌کنند! بیشترین شکوه‌ی پدرها و مادرها از نافرمانی این فرزندان هم نسل شماست است که آنان را، حتی کتک می‌زنند و تکریمشان نمی‌کنید!

برخی معلم‌هایتان در سر کلاس، فقط و فقط رفع تکلیف می‌کنند و با واژگانی دور از ادب، کودکان را خطاب قرار می‌دهند و خود منشاء ترویج بی‌ادبی می‌شوند!

برخی از معلم‌هایتان در قهوه‌خانه‌ها دیده می‌شوند و با سیگار و قلیان کشیدن و تخته‌نرد بازی کردن رسالت‌شان را به انجام می‌رسانند!

برخی از این معلم‌ها علم‌شان به روز نیست و اکثراً در علوم روز، به ویژه کامپیوتر، پایین‌تر از سطح کودکان قرار دارند و جالب‌تر اینکه عین خیالشان نیست!

سوال این است:

شما چه کرده‌اید که اینگونه به دختران و پسران حمله می‌کنید؟!
چه تحفه‌ای به این جوانان ارزانی نموده‌اید که فکر می‌کنید پاسداشت‌اش ننموده‌اند؟!

شما که ریشه دارتر هستید برای شهر و باغ‌ها و مدرسه‌ها و فرهنگ و زبان و در مجموع دیارمان چه کرده‌اید؟!

شما برای تامین آینده‌ی اقتصادی این دیار چه شغل‌هایی را برنامه‌ریزی کرده‌اید؟! در این شهر چه آینده‌ی درخشانی ساخته‌اید که جوانان تباه‌اش کرده‌اند؟! چند کارخانه و شرکت و … تاسیس کرده‌اید که جوانان آنان را ورشکسته کرده‌اند؟! چه بنیادهای فرهنگی و علمی بنا کرده‌اید که جوانان بی ریشه آنان را ویران کرده‌اند؟!

آقای عزیزی! شما که احیاناً فکر نمی‌کنید این جوانان با اندک باران پاییز امسال از آسمان باریده‌اند؟! باور دارید که دست‌پروده‌ی شمایند و پدرها و مادرهایی که فرزند همین خاک‌اند و همین دیار؟!

لطفاً اجازه دهید با دیدی امنیتی و مجرمانه به هم ننگریم، این دیار و این جوانان نق‌زدن، ایراد گرفتن، پرخاش، برخوردهای فیزیکی و کلامی و … را نمی‌خواهند، با آنان کمی مهربان‌تر باشید.

پوشش دختر پاوه‌ای یک خواست درونی و حق طبیعی‌شان است و این اجازه را دارند که طبق خواست خود عمل کنند.

اگر تاریخ جنبش‌های اجتماعی را مطالعه بفرمایید می‌بینید که تغییر در پوشش، خود در یک مقطع، تاریخ ساز بوده است و ضرورت اجتماعی و تاریخی زمان خود.

آنچه باید شما را نگران می‌کرد، کمی بزرگتر از پوشش است؛ مشکل این جوانان بسیار عمیق تر از سخنان شماست!

آقای عزیزی!

به همان سربازی که دنبال نوستالژی های خودش بوده بفرمایید: نزدیک به نیم قرن از حضور شما می‌گذرد؛ شما آمدید پاوه ۵ هزار نفر جمعیت داشت، الان نزدیک به ۳۰ هزار نفر جمعیت دارد؛ این شهر انقلاب و جنگ و سازندگی را از سر گذرانده و الان سالهاست که مثل بقیه نقاط ایران و جهان نفس می‌کشد و به سوی رشد گام بر می‌دارد؛ رشدی که حق‌اش است، آسایش مردمانش خواست مردمانش است؛ تلاش کرده‌اند، درس خوانده‌اند و ریشه‌های خود را در سواد خواندن گسترانده‌اند؛ دخترانش رفته‌اند و درس خوانده‌اند و اکنون شاغل‌اند و حقوق بگیر، هنرمند‌اند و صاحب تعقل و اندیشه، خودکفا هستند و خواهان ترقی؛ قانون این حق را به آنان داده است که بر سرنوشت خود حاکم باشند و با تلاش خود، اجتماع هم این حق آنان را پذیرفته است؛ نه در حد مطلوب اما به نسبت خوب.

زنان پاوه در حمله سالار جاف ثابت کردند که قیمی نمی‌خواهند و خودشان می‌توانند و این اعتماد به نفس را دارند که از خودشان دفاع کنند. این رفتارها ریشه در تاریخ زنان این دیار دارد و حاضر به عقب گرد نیستند؛ ریشه‌هایشان محکم است.

این جوانان به دانشگاه رفته‌اند و براساس شخصیت خودساخته خود بازگشته اند؛ در دانشگاه‌های رسمی کشور آموزش دیده‌اند و همین خود بهترین گواه است بر شخصیتی خودساخته مبتنی بر تعاریف خود.

بدانید که نوستالوژی دهه ۵۰ پایان یافته و مردمان شهر پاوه حاضر نیستند بخاطر لذت گذرای یک سرباز سال‌های دور، به شکل انسان اولیه زندگی کنند؛ زنان و دختران را هم خطاب قرار ندهید، آنان خودشان قدرت درک بیشتری نسبت به مسائل خود دارند تا مردانی که ثابت کرده‌اند آنان را درک نکرده‌اند.

توجه : لطفا به دیگران توهین نکنید و از دشنام دادن و افترا بستن و اتهام زدن پرهیز کنید!

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق سایت خبری تفریحی به روز نیوز محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز