وقتی همه جا کتک می‌خوردیم!

در شبکه‌های اجتماعی متنی در مورد کتک خوردن پسرهای دهه شصتی دست به دست می‌شود، البته کتک خوردن محدود به این دوره نبود و دهه‌ها قبل از آن نیز «کتک زدن» یک ابزار علمی برای تربیت کردن و ادب آموختن بود!

وقتی همه جا کتک می‌خوردیم!

چنین گفت دهه شصتی که:

«‏ما پسرای دهه شصتی کلا کتک می‌خوردیم،
سر کلاس دائم از معلما کتک می‌خوردیم،
زنگ تفریح از ناظم کتک می‌خوردیم،
زنگ آخر از گنده‌های مدرسه کتک می‌خوردیم،
میومدیم خونه از ننه بابا کتک می‌خوردیم،
از عمو کتک می‌خوردیم،
از همسایه کتک می‌خوردیم؛
یه وقتایی که کتک نمی‌خوردیم، خودمون همدیگه رو کتک می‌زدیم»

وقتی همه جا کتک می‌خوردیم!

و چنین گویند آن دیگران کتک خورده:

آلستومریا: «دهه‌ی شصت دهه‌ی نابود شده بین نوستالژی و تکنولوژی… ما دخترا هم همش دفتر بودیم برای جوراب سفید، کتونی سفید، خنده‌ی بلند، شیطونی سرکلاس، اَبرو، گوش ندادن به درس… خدا عاقبتشون رو بخیر کنه با ظلم‌هایی که به ما روا داشتن»!
.
میرزا بنویس: «اگه شب هم خوابمون نمی‌برد یا کتک خوابمون می‌برد»!
.
رخی: «ما دخترا هم هی تحقیر می‌شدیم و محدود، بلند نخند، حرف کم بزن، شاد نباش، کلا کمرنگ باش، خیلی کم بودند معلمایی که عقده بازی در نیارند و اذیت نکنند»!
.
ماشالله: «یک مدیری داشتیم از درخت گردوی تو حیاط شاخه جدا می‌کرد، پوستش رو می‌کند و چند ساعت می‌خوابوند تو سطل آب یخ تا یک ترکه‌ی خوش فرم مطابق با استاندارهای روز آماده می‌شد!
ناظم مفتول می‌کرد داخل شلنگ که موقع زدن خم نشه! گوانتانامو!»
.
مشروم: «من از سوپری سر مدرسه هم کتک خوردم»!
.
فرا: «ما دخترای دهه شصتی هم بخاطر برداشتن پشمای زائد صورتمون هی تنبیه می‌شدبم، از معلم، مدیر، پدر، مادر، خواهر، همسایه، فامیل…
یه وقتایی هم که تنبیه نمی‌شدیم، خودمون همدیگه رو تنبیه می‌کردیم»!
.
حسین: «من دوتا داداش دهه شصتی دارم، کوچیکای خودم همه اون کتکا رو که خوردند رو من اجرا کردن»!
.
بهلول: «معلم سال اول خودکار می‌ذاشت لای انگشتم، معلم سال دوم چک می‌زد، سال سوم سر صف فلکم کردند، چون زنگ تفریح توی کلاس مونده بودم، سال چهارم معلممون با کابل دولا می‌زد، جالب اینکه عین چهار سال معلما خانم بودند!
معلم سال پنجم مرد بود، مشت و لگد و چک و…
خلاصه داستانی بود»!
.
ندا: «ما دخترا هم تو ابتدایی کتک می‌خوردیم، با خط کش چوبی»!
.
وی: «اونا که ما رو کتک می‌زدن موجودات فضایی نبودند، اونا خودشون بزرگ‌شده و کتک خورده همین دور باطل بودند»!
.
جهالت: «بعنوان یه پیرمرد دهه شصتی، اینکه معلما و ناظما می‌زدند و پدر مادر می‌گفتند دستش درد نکنه رو تائید می‌کنم»!
.
محسن: «اون موقع‌ها بچه دزدی خیلی شایع بود، بحث کلیه دزدی و غیره بود، هر جا می‌خواستیم از کنار چند تا افغانی رد بشیم می‌گفتیم الانه که بقاپن ما رو، ببرن کلیه‌هامونو در بیارن»!
.
رضا: «دردناک‌ترین خاطره‌ام از زندگی در دهه شصت ایستادن در صف بود، البته صف برای کتک خوردن. اونم با استدلال این که چوب معلم گله، هر که نخوره خله»!
.
امیر حسین: «این کتک‌هایی که دهه شصتیا تو مدرسه خوردند، زندانیای گوانتانامو نخوردند، خط کش، سیلی، شلنگ، جُفتک، خودکار لای انگشت :|»!
.
محسن: «زمان کودکی‌مون پدر سالاری بود و زمانی که پدر شدیم بچه سالاری رواج پیدا کرد… بعبارتی همیشه در دوران دگر سالاری بودیم!»

وقتی همه جا کتک می‌خوردیم!

منبع:
توییتر
اینستاگرام
پرشین‌تولز

guest
0 نظر
Inline Feedbacks
View all comments