خاطرات شیرین و شکرین در مورد خواستگاری

خواستگاری برای هر دو طرف اصل معامله و خانواده‌هایشان شیرین و شکرین است، اما شیرینی هم همچین چیز زیاد خوبی نیست…

خاطرات شیرین و شکرین در مورد خواستگاری
سری بزنیم به گفت‌وگوی خواستگار رفته‌ها و خواستگار آمده‌ها در توییتر:

علی طلا: «جلسه خواستگاری پسر یک اختلاسگر از دختر یک غارتگر:
خانواده عروس: آقازاده چه کار می‌کنن؟
خانواده دوماد: صبح‌ها اختلاس می‌کنن، عصرها فساد. بچه کاری‌یه. از ۱۵ سالگی، هم دستش توی جیب خودش بوده، هم توی جیب مردم.
خانواده عروس: دختر من اختلاس با روحیه‌اش سازگار نبود، واسه همین از رانت استفاده کرد، رفت خارج تحصیل کرد.
خانواده دوماد: خب به سلامتی مبارکه؟
خانواده عروس: مبارکه!»
.
آیدای پدر بزرگ: «یه بار بطور ناشناس رفتم صفحه مجازی دوستم و ازش خواستگاری کردم!
بعدسریع اومدتوی واتساپ، با ذوق بهم گفت: یکی اومده ازم خواستگاری کرده!
بله من اینجوری دوستامو شاد می‌کنم:)))»
.
ناخدا: «گفتن: بیا برات بریم خواستگاری!
گفتم: مهریه خطر داره!
گفتن: زیاد نمی‌گیم، همش ۱۴ تا!
گفتم: چرا ۱۴ تا؟
گفتن: به نیت ۱۴ معصوم.
گفتم: مگه خدا بالاتر نیست؟
گفتن: آره!
گفتم: پس به نیت خدا، چون یه دونست، یک سکه!
گفتن: بخواب تا بیاد!»
.
فاطمه: «در کشور گینه ، ۷۵ درصد از ازدواج‌ها با خواستگاری دختر از پسر شکل می‌گیرد! دخترها مجلس خواستگاری را با مادر پسر مورد علاقه خود هماهنگ می‌کنند، و پسرها هم معمولا قدرتی برای مخالفت ندارند»!
.
بازار گرم کن: «رفتیم خواستگاری!
گفتن: چندتا سکه مهریه می‌دین؟
گفتیم به نیت پیامبرا ۱۲۴ تا!
گفتن: ولی ما ۱۲۴۰۰۰ پیامبر داریما!
گفتیم: مگه نشنیدین صفرها را حذف کردن!»
.
مجید کاظمی: «یارو رفت خواستگاری یه دختره.
شروط گداشتند که باید داماد خانه ویلایی دو هزار متری، با خدم و حشم، و ماشین پورشه و لامبرگینی، و ثروت چند هزار میلیاردی و ویلا در جزایر قناری و… داشته باشه!
یارو بلافاصله جواب داد: اگر همچه دامادی باشه، خودم باهاش ازدواج می‌کنم!!!»
.
کاف‌میم: «یه بار رفتم خواستگاری، دختره گفت: من خونه می‌خوام، ماشین می‌خوام، پول می‌خوام، مسافرت هم می‌خوام.
دیدم اینا رو من هم می‌خوام تصمیم، گرفتم منم شوهر کنم!»
.
مسیح: «دیشب داشتم برمی‌گشتم خونه، کوچه خیلی تاریک بود و کسی هم نبود. یهو چشمم به یه دسته‌گل خیلی تمیز افتاد، که ظاهرا یکی رفته بود خواستگاری، اما هر چی شده طرف قبول نکرده و اون هم دسته گل را انداخته بود توی کوچه. منم برداشتم و اومدم خونه و گذاشتمش توی گلدون!»

علی‌رضا: «شاید یکی می‌خواسته از رفتگر محله تشکّر یا خواستگاری کنه… تو گند زدی به برنامه‌‌اش.»

مسیح: «ای بابا! امشب میندازمش توی سطل آشغال»!

.
کتی: «پسر اولم رو که باردار بودم، داخل اتوبوس یه خانمی من رو از عمه‌ام خواستگاری کرد و کلی از محسنات پسرش تعریف کرد.
عمه‌ام با حوصله گوش داد و آخرش گفت: حالا دختر من رو با بارش می‌خوای یا بدون بار!»
.
امین: «رفتم خواستگاری،
به مادر دختره می‌گم: شما رسمتونه عروس از همون اول بیاد جلو؟
می‌گه: من مادر عروسم.
می‌گم اصن بهتون نمیاد!
اینجوری شد که فرداش عروسیه!
.
میرزاداموس: «واسه پسر همسایه، که ظاهرا رفته بوده خواستگاری، اومدند تحقیقات محلی!
لامصب مگه دهه شصته که ملت از پس و پیش همدیگه خبر داشته باشن؟ آدم فوقش بدونه که صدای فلان همسایه بلنده یا کوتاه، نه بیشتر که!»
.
پری‌ناز: «توی اصفهان یه شغل هست به اسم راوی، اینقد جا افتاده‌س که آگهی تبلیغاتی هم داره، به این صورت که به راوی یه مقدار پول می‌دی بهت خواستگار معرفی بکنه و با هر کدوم ازدواج کردی باز باید به راوی سکه بدی و جشن دعوتش کنی، هر چی هم پول بیشتر بدی، خواستگار بهتر میاره»!
.
معلم قلب و عروق: «برای رفیقم خواستگار مهندس هوا فضا اومد، اونقد ذوق کرده و هول شده بود، بلند می‌گفت: برام فضانورد اومده، فضانورد!»
.
حدیثه: «چقدر ما بچه اولی‌ها بدبختیم، امروز مامانم می‌گه: یا مرغ پوست می‌کنی یا اگه خواستگار اومد، می‌گم دخترم بلد نیست مرغا را ریز بکنه!
همش تا یه چیزی می‌شه، می‌گه: انجام بده، می‌گم: نه، می‌گه: اگه خواستگار اومد می‌گم این دختره فقط خورده و خوابیده!»
.
نازنین: «خواستگار زنگ زده به مامانم، مامانم طفلی هول شده، گفته: دخترم الان که امتحان داره، اواسط تیر اینا زنگ بزنین!
می‌گم: چرا بهش گفتی وسط تیر به بعد، خوب حالا میومدن!
می‌گه: اینقدر کسی زنگ نمی‌زنه از لحاظ روحی آمادگی نداشتم خواستگار باشه پشت خط!
انگار برای اون می‌خوان بیان:)))»!
.
نگین: «واسه خواهرم خواستگار اومده.
پسره‌ی پررو برگشت به من گفت: چندسالته؟
گفتم: ۲۲ سال.
گفت: خونه‌داری یاد بگیر، دفعه‌ی بعد بیاییم خواستگاری تو واسه داداش کوچیکم.
بهش گفتم: اول ببین می‌تونی اولی رو بگیرین. بعدشم اینجا سوپرمارکت نیست که بخری مشتری شی!»

Share this page to Telegram

لطفا بنویسید که درباره نوشته فوق چه نظری دارید:

avatar