مصاحبه با نرگس خانم از روستای بالا دست

در یک زمستان دلپذیر و با تعطیلی عید قربان و پنجشنبه و جمعه پشت سرش، فرصتی فراهم شد که با اتوبوس برویم مسافرت. بعد از چند ساعت سیر و سفر در بیابان، راننده اتوبوس، برای رفع خستگی مسافران و توالت و نوشیدن چای و خوردن عصرانه، اتوبوس را در جلوی قهو‌ه‌خانه‌ای نگه داشت. مسافرها پیاده شدند و همگی رفتند توی قهوه‌خانه.

کمی جلوتر از قهوه‌خانه، دختر کوچک و ریزه میزه‌ و آفتاب سوخته‌ای، پشت میز کوچک و زهوار در رفته‌ای نشسته بود و گل می‌فروخت، گل نرگس.

سلام اسمت چیه؟
سلام. نرگس.

اسم خودت؟
نرگس.

نرگس خالی؟
نرگس خانوم.

بچه کجایی؟
همین بالا.

این گل‌ها دسته‌ای چنده؟
ده تومن.

گرون نیست؟
چی هست که گرون نباشه؟

چند سالته؟
۱۵ یا شاید ۱۶ سال.

چکار می‌کنی؟
غیر از گل فروشی؟

آره غیر از گل فروشی؟
درس می‌خونم.

آفرین. بعد از درس خوندن می‌خواهی چکار کنی؟
می‌خوام برم دانشگاه.

آفرین. بعد از دانشگاه…
شما چقدر سوال می‌کنی. گل نمی‌خری؟

هوم… یکی می‌خرم. گفتی چند؟
ده تومن!

خب… نرگس… نگفتی بعد از دانشگاه می‌خواهی چکار کنی؟
کشاورزی… شاید هم بشم رئیس‌جمهور!

مگه اونایی که می‌رند دانشگاه، رئیس‌جمهور می‌شند؟
نه… ولی من تلاشما می‌کنم!

رئیس‌جمهور بشی که چکار کنی؟
گل‌ها را ارزون کنم که همه بتونند گل بخرند!

تبسم من…
تبسم او…

خب نرگس خانوم؟
بله؟

ازدواج چی؟ نمی‌خوای ازدواج کنی؟
من ازدواج کردم. دو تا هم بچه دارم!


مصاحبه با نرگس خانم از روستای بالا دست

Share this page to Telegram
درحال ارسال
امتیاز دهی کاربران
0 (0 رای)

لطفا بنویسید که درباره نوشته فوق چه نظری دارید:

avatar