مامان چرا دماغم مثل دماغت نیست؟

یک خانم جوان و زیبا، که بینی ریزه میزه و نوک بالایی داشت، کنار دخترش و شوهرش روی نیمکت پارکی نشسته بود.

دخترش رو به او کرد و پرسید: «مامان… چرا دماغ من مثل دماغ تو کوچیک و سر بالا نیست؟»

مادرش با لبخند جواب داد: «چون دماغ تو به دماغ بابات رفته!»

دختر نگاهی به بینی بابایش انداخت و رو به مادرش گفت: «اما دماغ بابا که قشنگه…»

بابا پرید توی حرف دخترش و گفت: «قشنگ و صددرصد طبیعی»!

دختر پرسید: «منظورت چیه بابا؟»

پدر با تبسم و با اشاره دست به بینی همسرش گفت: «اون که می‌بینی عملیه، داده دکتر کوچیک و سربالاش کرده»!

دختر به مادرش گفت: «راس می‌گه مامان؟»

زن با اخم نگاهی به تبسمی که روی چهره شوهرش نقش بسته بود انداخت، ولی جوابی نداد.

دختر پرسید: «مامان می‌شه منم دماغم را عمل کنم؟»

زن جواب داد: «چرا که نه! وقتی بزرگ شدی، اگه تونستی یه شوهر احمق و خرپول تور کنی، تو هم می‌تونی دماغت را عمل کنی!»

تبسم مرد محو شد، حالا زن تبسم می‌کرد، اما این پایان ماجرا نبود!

مامان چرا دماغم مثل دماغت نیست؟

guest
0 دیدگاه
Inline Feedbacks
View all comments