زمان شاه و کودکان ترکیه و مردان ایرانی و دختران موطلایی

در بخش کوچکی از کتاب چاخان [زبوک]، اتر عزیز نسین، اشاره کوتاهی به ایرانی‌ ها می‌شود که خواندنش جالب است.

راوی داستان، شغلی در شهر کوچکی [قصبه] پیدا کرده و به آنجا سفر می‌کند و درباره این شهرک، با خیابان‌های اسفالت نشده و امکانات ناچیز و مردمانش، برای دوستش نامه می‌نویسد.

یک جاده بین‌الملی از وسط این شهرک می‌گذرد که «اتوبوس‌ها و اتومبیل‌های آخرین سیستم مثل باد از این جاده عبور می‌کنن و گرد و خاک به هوا بلند می‌شود»!

راوی داستان، در اولین روز اقامتش متوجه می‌شود که بچه‌های محل با سنگ پرانی شیشه یک خودروی عبوری را با سنگ شکسته‌اند.

مردم محل دور توریست خارجی [مالک خودرو] جمع شده و «بهش متلک می‌گفتند و ادایش را در می‌آوردند»!

پلیس نیز با بی‌اعتنایی به شکایت مالک ماشین می‌گوید: «بچه‌ها را چکار می‌شود کرد»!

راوی داستان از یکی از مردمان محلی می‌پرسد:

«چرا بچه‌ها این کار رو می‌کنند و بزرگترها مانع نمی‌شن؟!»

او جواب داد:

«واله مردم اینجا از مسافران اروپا بخصوص ایرانی‌ها خیلی دل پری دارند.

گردن اونایی که می‌گن، ایرانی‌ ها هر روز دسته دسته با اشیا سبک وزن و سنگین قیمت به اروپا می‌رن و در بازگشت با یک دختر مو زرد و یک ماشین آخرین سیستم بر می‌گردن.

هر روز لاقل بیست سی‌تا ماشین از این راه به طرف ایران می‌ره و چون غیر از زحمتش و گرد و خاکش چیزی نصیب مردم اینجا نمی‌شه، از اینجهت کوچک و بزرگ مردم کشور ما چشم دیدن آنها را ندارند، با سنگ پرانی و شکستن شیشه‌ها و زخمی کردن اطاق ماشین‌ها لااقل رنج روحی و آتش حقد و حسد آن‌ها تسکین پیدا می‌کنه»!

چاخان
عزیز نسین
ترجمه رضا همراه
۱۳۵۳
۶۰ ریال

zubuk: The book was first published in 1961

عزیز نسین نویسنده و مترجم و طنزنویس اهل ترکیه بود (۲۰ دسامبر ۱۹۱۵ – ۶ ژوئیه ۱۹۹۵).

زمان شاه و کودکان ترکیه و مردان ایرانی و دختران موطلایی

زمان شاه چه خبر بود؟
اگر از عشق مردها [و حتی خانم‌ها به موی طلایی] که همچنان عشق داغی است بگذریم، زمان شاه نه اینترنت وجود داشت و نه موبایل هوشمند و نه تلویزیون ماهواره‌ای، ایرانی‌ها هم به فسیبوک و یوتیوب و توییتر و تلگرام دسترسی نداشتند!

علاوه براین، مردم در حال حاضر ده‌ها هزار برابر مردمِ زمان شاه حقوق می‌گیرند!

نظر چند توییتر نویس:‌‌
سام
: «شما یادتون نمیاد. زمان شاه، همیشه تو بهار برف میومد یه متر»!
.
بیژن
: «زمان شاه، در تلویزیون میان برنامه‌ها آگهی پخش نمی‌شد، و مردم مجبور بودند که یک فیلم سینمایی را یک نفس ببینند!»
.
مریم: «زمان شاه، گربه‌ها این‌همه آزادی و حقوق نداشتند و تا آدم‌ها را می‌دیدند فرار می‌کردند!»
.
برونت: «زمان شاه ما چهار فصل داشتیم، الان فقط دوتا: پاییز و تابستون»!
.
مینو: «زمان شاه ما توی لاله‌زار با یک بلیط دو تا فیلم تموشا می‌کردیم و تخمه هم میشکوندیم در حین تموشای فیلم»!
.
ئاپۆ: «از نظر پدر من بالاترین مدرک تحصیلی هنوز هم دیپلم زمان شاهه! جالب اینکه لیسانس منو با کلاس پنج زمان شاه مقایسه می‌کنه»!
.
فرشته: «تو ذهن بابام ارزش مدرک‌های تحصیلی اینجوری طبقه بندی شده:
دیپلم-> لیسانس-> فوق لیسانس-> دکتری-> فوق دکتری-> سیکل زمان شاه»!
.
نی غمگین: «زمانی که پدر من دیپلم گرفت، توی کل محل سر جمع پنج نفر دیپلم نداشتن! پدرم متولد دهه چهل است»!
.
ال‌پروفسور: «زمان شاه همه هنرمندها و ادبا احساسی بودن و صدای خش خش برگ درختا چینی نازک تنهایی شونو می‌شکست»!
.
جواد: «به برکت انقلاب من وجود دارم. زمان شاه اصلا وجود نداشتم»!
.
مصطفی: «پیکان تولیدی زمان شاه آینه بغل سمت شاگرد نداشت»!
.
چشم براه: «پدربزرگم می‌گه: زمان شاه به معتاد‌ها سهیمه تریاک می‌دادن، مقدار مشخص، برای زمان مشخص»!
.
نا متعارف: «مامان بزرگم داره در مورد زمان شاه حرف می‌زنه، می‌گه: اون موقع کسی نمی‌مرد»!

 

مطلب غیر مرتبط:
سیگار کشیدن شاه مملکت

guest
0 نظر
Inline Feedbacks
View all comments